امیررضا و دوستان
خاطرات پسرک نازم
قالب وبلاگ


[ دوشنبه 17 مهر1391 ] [ 9:20 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
امیررضا هر روز یک قدم به سوی مرد شدن برمی دارد ، یک قدم به سوی بزرگ شدن ، یک قدم به سوی موفقیت و سربلندی و ... 

و مامانی هر روز خدا را رو برای داشتن گل پسرش ، سلامتی و تندرستی  اش شکر می کند و برای موفقیتش دعا ... 

فرزند دلبندم آرزویم دیدن موفقیت و سربلندی و خوشبختیت است و برای رسیدن به این آرزویم تلاش می کنم 

 و اما ... 

گل پسر مامان این روزها شیرین زبان تر شده و هر روز به نوعی مامانی و بابایی رو غافلگیر می کنه

[ پنجشنبه 13 آذر1393 ] [ 8:6 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

[ سه شنبه 6 آبان1393 ] [ 8:57 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
گل پسر باهوش مامانی اولین مشقش را می نویسد در تلفظ هم میگفت مقش که عزیز دردونه الان اصلاح کرده

[ سه شنبه 6 آبان1393 ] [ 8:56 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

امیررضا در اختتامیه برنامه های هفته کودک وقتی که عمو پورنگ اومده بود

[ سه شنبه 6 آبان1393 ] [ 8:52 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

حرم امام خمینی (ره) و خواجه اباصلت هم که رفتیم ولی امیررضای ناز مامان در خواب شیرین بود ...

[ سه شنبه 15 مهر1393 ] [ 12:40 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

کاروانسرایی قدیمی که در نزدیکی قدمگاه قرار داره 

[ سه شنبه 15 مهر1393 ] [ 12:2 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

[ سه شنبه 15 مهر1393 ] [ 12:1 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
یکشنبه 13 مهر ماه امسال ، تولد عزیز دردانه مامانی امسال همزمان با عید قربان بود و چون تعطیل بود مامانی با خانم مدیر مهدکودک هماهنگ شد تا فردای اون روز در مهد برای عزیز دردونه جشن کوچکی بگیریم برای همین بابایی زحمت خرید کیک تولد گل پسر رو کشید و مامانی هم سایر مخلفات و ... خاله زیبا و عمه سونیا هم از مهمونای ویژه امیررضا بودن که اومدن مهد و در خوشحالی گل پسر مامانی شریک شدند از همه تون ممنون

تشکر ویژه هم از خاله منیر مهربون داریم که بازم مثل همیشه محبتش شامل حال مامانی و امیررضا هست ...

[ دوشنبه 14 مهر1393 ] [ 12:52 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

چهارشنبه ۲ مهر :

امیررضا و مامانی به همراه عمه ها و دختر عمه ها برای تبریک منزل نو رفتیم خونه خاله ساناز ( دختر عمه مامانی) که به تازگی صاحب خونه شده ...

خاله ساناز عزیز و مهربون مبارکه ان شااالله به سلامتی توش زندگی کنین و خوشبخت باشید

ابوالفضل ناز و خوشگل

 

نازنین فاطمه عزیز

سبحان جون که با امیررضا همدست شدند و در شلوغی کردن کم نذاشتند

[ شنبه 12 مهر1393 ] [ 9:44 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

چهارشنبه ۹ مهر :

امیررضا و مامانی به همراه چند نفر از همکارای مامانی و بچه هاشون رفتیم خونه یکی از همکارای مامانی .

این همکار مامانی قبلا یه دختر ناز و مهربون داشت به نام ستاره جون و الان خدای مهربون یه فرشته کوچولوی دیگه بهشون داده بود تا خوشبختیشون کامل بشه و صدف نامی بود که ستاره جون برای خواهر کوچیکش انتخاب کرده بود .

http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1391247330.gif

صدف واعظ شهانقی شانزدهم شهریور ماه به دنیا اومده عزیزم خوش اومدی تولدت مبارک

خانم لعل نوری گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند بهترین و زیباترین هدیه اش را به شما داد

صمیمانه ترین شادباش مرا برای شکفتن نو گل زیبای زندگی تان از من پذیرا باشید

بهترین آرزوها را برای شما و نوزادتان دارم

و اما امیررضا و دوستان نازش که در اتاق ستاره جون مشغول بازی هستند

ستاره دختر ناز که از اومدن خواهر کوچولوش خیلی خوشحاله

ال آی ناز

سینا مهربون

[ شنبه 12 مهر1393 ] [ 9:44 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

 

[ شنبه 12 مهر1393 ] [ 8:45 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

سه شنبه ۸ مهر :

چند روزه مامانی میخواست امیررضا رو برای اصلاح موهاش ببره که گل پسر رضایت نمیداد تا اینکه چهارشنبه بابایی از آرایشگاه وقت گرفت تا امیررضا رو در عمل انجام شده قرار بدیم مثلا ، خلاصه هر کار کردیم عزیز دردونه رضایت نداد با بابایی بره و مامانی باز مجبور شد خودش ببره اولش که رفتیم با گریه همراه بود و مجبور شدیم ساعتی عقب بندازیم تا حال گل پسر سرجاش بیاد و تو این فاصله مامانی هم به امیررضا قول داد  بعد اصلاح موها و خوشگل شدنش ببره خونه بازی و این شد که رفتیم و امیررضا کلی بازی کرد و ...

 

[ شنبه 12 مهر1393 ] [ 8:45 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

[ شنبه 12 مهر1393 ] [ 8:44 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

ظهر پنج شنبه ۱۳ شهریور شهرری ، شاه عبدالعظیم :

[ شنبه 12 مهر1393 ] [ 8:44 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
صبح پنج شنبه 13 شهریور :

 

[ سه شنبه 8 مهر1393 ] [ 10:38 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

پنج شنبه ۱۳ شهریور ماه قبل از اذان صبح : مسجد مقدس جمکران 

 

[ دوشنبه 7 مهر1393 ] [ 13:7 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
با چند روز تاخیر خاطرات مشهد رفتن گل پسر مامانی رو تعریف می کنم 

اول اینکه پسرکم هم کلی آقا و فهمیده شده و هم کلی شلوغ و ...

قصد دارم این خاطرات رو در چندین بخش بنویسم و عکسهاشو بذارم

سفر مشهدمون اواسط شهریور ماه در آستانه سالروز میلاد امام رضا (ع) بصورت زمینی و در قالب تور زیارتی شروع شد و ما عصر چهارشنبه ۱۲ شهریور ماه از مقابل مسجد موسی بن جعفر ارومیه با تنها بدرقه کننده مون یعنی آقا بابای مهربون و عزیز راه افتادیم و چهارشنبه شب هفته بعدش با استقبال گرم آقابابا ، مامان جون و علی داداش مهربون با کوله باریاز خاطرات خوب و شیرین برگشتیم به خونمون.

آقابابا و مامان جون مثل سفر قبلیمون به امیررضا سفارش کرده بودند که از طرف اونها هم زیارت کنه و ببوسه و امیررضا هم بدقولی نکرد و هرجا برای زیارت می رفتیم و درحرمش را می بوسیدیم یکی از طرف خودش زیارت می کرد و می بوسید و بعد می گفت اینم برای آقا بابا و اینم برای مامان جون ، یعنی همه جا جای مامان جون و آقابابارا خالی کردیم .

[ دوشنبه 7 مهر1393 ] [ 13:7 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
پسرک نازم و همه عزیزانی که مخاطب وبلاگمون و خاطرات ناز فرزند دلبندم هستید بعد از یه مدت طولانی که کم سابقه بوده دوباره برگشتم و بابت این مدت پوزش می خواهم این مدت مامانی سرش خیلی شلوغ بوده الان هم دارم قاچاقی این مطالب رو میذارم ...

کلی حرف و مطلب دارم واسه گفتن دارم و نمیدونم چی باید بگم

به محض باز کردن بلاگفا پیام خانم دکتر سپیده عاقلی رو دیدم همون خانوم دکتر مهربونی که یکی دو ماه پیش گل پسر مامان رو پیششون بردیم و دو تا از دندونای امیررضا ناز مامان رو عصب کشی و پرکردن ، خانوم دکتر اینقدر مهربون و کارشون رو خوب انجام دادند که من فکر نمی کردم امیررضا این همه راضی باشه الان یه چند وقتیه که دندون دیگه اش درد می کنه و امیررضا همیشه میگه بریم پیش همون خانوم دکتر مهربون ...

دیروز هم که رفتم امیرضا رو از مهد بیارم ، داشت برای خانوم معلمش تعریف می کرد ماجرای دندونپزشک رفتنش و خانوم دکتر مهربون رو ..

میخوام براتون از تاثیر رفتار خانوم دکتر بگم که چقدر روی عزیز دردونه داشته که الان هم نه تنها از دکتر رفتن نمی ترسه بلکه موقع گفتن شغل آینده اش دندون پزشکی رو انتخاب می کنه .

خانم دکتر سپیده عاقلی از شما بخاطر مهربونیتون و اینکه خاطره خوبی را در ذهن فرزندم خلق کردید ممنون و سپاس گذارم و ممنونم که به وب ما سرزدید و پیام گذاشتید

مامانی و امیررضا خیلی شما رو دوست دارن

 

[ دوشنبه 7 مهر1393 ] [ 12:34 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
عصر فردا چهارشنبه 12 شهریور شروع یه سفر معنوی برای امیررضا ، مامانی و بابایی

ان شاالله قراره بریم مشهد و سالروز میلاد امام رضا (ع) کنار ضریح آقا جشن بگیریم و تکرار کنیم خاطره دو سال پیش سفرمان را ...

 مامانی خیلی خوشحاله ، بابایی این سفر رو ترتیب داده ، امیررضا هم خوشحاله و میگه امام رضا بازم ما رو تولدش دعوت کرده همین طور خوشحاله که میتونه موجهای آبی بره و کلی آب بازی کنه خاطره آب بازی قبلی هنوز از خاطره اش نرفته و دوت داره دوباره باغ وحش مشهد بره و حیوونای وحشی رو دوباره از نزدیک ببینه ...

این بار قصد داریم با تور زیارتی بریم که هم بتونیم بریم قم و حرم حضرت معصومه رو زیارت کنیم ، جمکران ، شاه عبدالعظیم ، قدمگاه و ...

برامون دعا کنید

[ سه شنبه 11 شهریور1393 ] [ 8:15 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

[ دوشنبه 10 شهریور1393 ] [ 13:32 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
جمعه 7 شهریور ماه ؛ امیررضا به همراه بابایی و مامانی برای دیدن کنسرت موسیقی سنتی ( کنسرت ارکستال گروه روح افزا ) به مجتمع فرهنگی هنری ارومیه میرن این کنسرت برای مامانی جالب بود ولی باب پسند گل پسر نشد و حوصله اش سر می رفت و همش در حال رفت و آمد بود تا اینکه تبلت رو بهش دادیم و دقایقی تونستیم عزیز دردونه رو روی صندلی بنشونیم ...

امیررضا در کنار اعضای گروه موسیقی روح افزا

امیررضا در کنار آقای امیررضا کفاشی آوازخوان گروه روح افزا

[ دوشنبه 10 شهریور1393 ] [ 8:54 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

امیررضا و محمد صفا کوچولوی حدودا سه ماهه در حاشیه مراسم عروسی خاله زیبا:

 

 

[ شنبه 1 شهریور1393 ] [ 8:38 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
پنج شنبه ۳۰ مرداد عروسی خاله زیبا و آقا سعید :

عروس ناز و خوشگل و مهربون با آقا داماد برازنده به لطف الهی زندگی مشترکشون رو آغاز کردند و مامانی از ته دل آرزو داره خوشبخت بشن

http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/41.gif

دیروز امیررضا هنوز تو حال و هوای عروسی بود که گفت: مامانی من عروسم رو با ماشین نمیارم با هواپیما میارم

مامانی هم گفت : امیررضا اونوقت چطوری پشت سرت بیایم بیب بیب کنیم

امیررضا با شه مامان با هلی کوپتر مییارم http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/105.gif

 

[ شنبه 1 شهریور1393 ] [ 8:18 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
چهارشنبه ۲۹ مرداد :

گل پسر عزیز مامان صبح که از خواب بیدار شد از شکم درد نالید و مامانی علتش رو چیپس و کرانچی که دیشب پسرک کوچولوش موقع تماشای کنسرت عروسکی خورده بود حدس زد

مامانی نتونست مرخصی روزانه بگیره برای همین دو ساعتی رو مرخصی گرفت تا امیررضا ناز رو خونه مامان جون برسونه ...

مامان جون می گفت بعد از رفتن مامانی حال امیررضا کاملا خوب شده بود و درخواست صبحانه کرده بود و با اشتهای تمام صبحونه اش رو خورده بود و بعد مشغول بازی و بعدش هم باغچه رفته بودند

مامانی به خاطر اینکه عصر دوباره باید به اداره برمی گشت و کارش تا شب طول می کشید نتونست دنبال امیررضا بره و این شد که پسر ناز مامان شب رو خونه مامان جون سپری کرد ...

[ شنبه 1 شهریور1393 ] [ 8:17 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

یک شنبه ۲۶ مرداد : محوطه بازی فروشگاه رفاه ؛ بعد از خرید و گل پسر مامان در حال بازی

  

http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/125.gif 

 

http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/32.gifhttp://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/32.gif

[ شنبه 1 شهریور1393 ] [ 8:13 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
سه شنبه ۲۸ مرداد قرار بود کنسرت عروسکی پچ پچ های پچ پچ برگزار بشه سه تا بلیط تهیه کردیم و شب ساعت ۸ راهی این کنسرت در مجتمع فرهنگی هنری ارومیه شدیم

امیررضا ناز مامان خوشحال بود و از خاطره ای که از برنامه جشن عمو فیتیله ها داشت دلش میخواست زودتر شروع بشه و ببینه

اینم خواننده کوچولوی این کنسرت

و اما شام : بعد کنسرت هم بابایی برای کباب ماهی مهمونمون کرد

[ چهارشنبه 29 مرداد1393 ] [ 12:30 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
جمعه ۲۴ مرداد مامانی باز دلش گرفته بود و یکی از کارایی که تو این مواقع می کنیم اینه که بریم پیش خاله منیر و علیسا جون ، و این شد که مهمون خونشون شدیم و زحمت دادیم و امیررضا و علیسا نیز کلی بازی کردن و ...

موقع خواب اولش کلی بازی درآوردن و با کلک زدن خودشون رو به خواب میزدن ولی بعدش واقعا خوابیدن مثل دو تا فرشته

بعد خواب هم رفتیم محوطه خونه شون و گل پسر مامانی و علیسا جون با بیل و شن کشی که خریده بودیم خاک بازی کردن

توجه توجه : کارگران مشغول کارند لطفا نزدیک نشوید که خاکی خواهید شد

خداقوت عزیزان مامانی

[ شنبه 25 مرداد1393 ] [ 9:24 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
عصر سه شنبه ۲۱ مرداد :

و اما اینجا دعوا بر سر این صندلی بود که در نهایت گل پسر مامانی به لحاظ مهمان نوازیش کوتاه آمد

بررسی اتاق امیررضا

[ پنجشنبه 23 مرداد1393 ] [ 11:28 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

[ پنجشنبه 23 مرداد1393 ] [ 11:7 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز من امیررضا هستم و 13 مهر 89 در ارومیه بدنیا اومدم ، از این که وبلاگ منو برای دیدن انتخاب کردید و نظراتتون رو برام به یادگار میگذارید ممنونم
لینک دوستان
موضوعات وب
لینک های مفید