X
تبلیغات
امیررضا و دوستان
امیررضا و دوستان
خاطرات پسرک نازم
قالب وبلاگ


[ دوشنبه 17 مهر1391 ] [ 9:20 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
تو این دو هفته دو بار یکی برای دیدن فیلم معراجیها و یکی هم برای دیدن فیلم چ به سینما رفتیم فیلم های جالبی بودن ولی نه مناسب سن امیررضا...

جاهایی بود که مامانی میخواست امیررضا اون قسمتها رو نبینی و سعی می کرد حواسش رو پرت کنه ولی امیررضا اتفاقا با دقت بیشتر سعی می کرد ببینه و ...

[ پنجشنبه 28 فروردین1393 ] [ 10:18 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
مدتیه امیررضا بدغذا شده مامانی برای اینکه پسرش با کمبود ویتامین و آهن روبرو نشه شربتی گرفته که مثلا گفتن اشتها آورم هست ولی امیررضا تمایل چندانی برای خوردنش نداره

البته مربی و کارشناس مهد امیررضا نظرشون اینه که غذاشو خوب میخوره و مشکلی نیست ولی مامانی انتظارش بیش از اینهاست و امیررضا رو مثل سابق خوش خوراک نمیبینه

گل پسر نازم تمام سعی خودم رو برای سلامتی و تربیت صحیحت میکنم تا فرد مفیدی برای جامعه باشی و من به داشتنت افتخار کنم

[ پنجشنبه 21 فروردین1393 ] [ 12:21 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

راز زندگی در این است که امروز با خدا قدم برداری و فردا را به خدا بسپاری.

نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروز ، فردا هم هست.

فردایت قشنگ پسرک ناز و شلوغم

[ چهارشنبه 20 فروردین1393 ] [ 8:22 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
راستش این روزها امیررضا خیلی دروغ میگه و هر چی هم که ما میگیم میگه دروغ نگو ... خلاصه این دروغ که مامانی خیلی ازش بدش میاد این روزها فکر مامانی رو خیلی به خودش مشغول کرده و چند روزه تو هر فرصتی راجع به اون مطالعه میکنه ...

خلاصه تو این چند روز و پس از کلی مطالعه فهمیدم تو این سن یعنی سه سالگی کودکان تمایل شدیدی به دروغ گفتن دارند.

به عقیده کارشناسان «دروغگویی کودکان در این سن با دروغگویی بچه ها در سنین بالاتر کاملاً متفاوته کودکی که هنوز قادر به تشخیص واقعیت و خیال و رؤیا نیست، برای تجربه احساس شادی و غم به طور واقعی، خود را در دنیای خیالی که خودش اونو ساخته ، قرار می ده. حتی گاه چنین کودکانی در هنگام تعریف ماجرای مرگ قهرمان ساخته ذهن خود ، زیر گریه می زنند.»

خلق داستان های تخیلی توسط کودک، نمایانگر قدرت خلاقیت ذهنش هست، اما برخی از کودکان حتی پس از سه سالگی نیز همچنان به این کار ادامه می دن که مامانی باید تلاش کنه امیررضا این کار رو نکنه...

 جلب توجه اطرافیان یکی از مهمترین علتهای دروغگویی در کودکان است 

ترس، کمبود محبت، عدم احساس امنیت و تمایل کودک به محک زدن توانایی های خود، از دیگرعوامل گرایش کودک به دروغگویی آگاهانه است.

به هر حال فهمیدم که دروغ گفتن يكي از رفتارهاي متداول كودكان 4ـ5 ساله است كه از لحاظ اخلاقي اشكالي نداره. كودكان در اين سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ ميگن كه یکیش خيال پردازيه ، كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خودش رو با ما درميان ميذاره و غيرمستقيم از اميالش صحبت ميكنه. در اين صورت بهتره كه پدر و مادر در تأييد خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفيده، دروغيه كه بزرگترها هم ميگن و اسمشو میذارن دروغ مصلحت آميز تا به جاي نتيجه بد، نتيجه خوب بگيرن.

و بعد فهمیدم که تنبیه و دعوا کردن کودکانی که دروغ میگن، هیچ فایده ای نداره بلکه بهتره به جای این کار، ابعاد دنیای تخیلی اونا رو تغییر بدیم.

والدین نباید در برابر دروغ های کودک خودشونو بی تفاوت نشان بدن، بلکه فقط باید شنونده باشن.

بايد به كودك تفهيم كنيم كه از راستگويي و صداقتش خوشحال مي شيم و دروغ و دروغگويي را دوست نداريم.
بيان نتايج زشت و تلخ دروغگويي به صورت داستان براي بچه ها مي تونه در آموزش عواقب تلخ دروغگويي مفيد واقع بشه.

خلاصه باید مامانی روشی رو در نظر بگیره که این رفتار گل پسرش تشدید نشه ان شاالله ... 

[ سه شنبه 19 فروردین1393 ] [ 13:18 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

سلام:tatan11.blogfa.com

سلام:tatan11.blogfa.com

سلام:tatan11.blogfa.com

سلام:tatan11.blogfa.com

سلام:tatan11.blogfa.com

[ سه شنبه 19 فروردین1393 ] [ 11:58 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

پسر عزیز مامان بالاخره نتونست جلوی خودشو بگیره و یکی از گلها رو چید




[ دوشنبه 11 فروردین1393 ] [ 10:29 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

امیررضا کنجکاو در حال بررسی لونه مورچه ها

[ دوشنبه 11 فروردین1393 ] [ 10:23 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

[ دوشنبه 11 فروردین1393 ] [ 10:23 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

 

[ دوشنبه 11 فروردین1393 ] [ 10:22 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

مسجد جامع ارومیه یک اثر تاریخی که با شکوه فراوان در مجاورت بازار ارومیه قرار داره،
این مسجد تاریخی متعلق به سده هفتم هجری قمری و مربوط به دوره ایلخانان است.

[ دوشنبه 11 فروردین1393 ] [ 8:57 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

نه هوای تازه و نه لباس نو می خوام

هفت سین من تویی،من فقط تو رو می خوام

شب عیدی آسمون وقتی که می باره

بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره

ببین امشب قلبم مثل آیینه روشنه

آیینه ی زلال من دیدنت عید منه


کارت پستال نوروز 93, کارت پستال متحرک نوروز, کارت پستال متحرک عید 93, عکس های نوروز 93,

[ شنبه 9 فروردین1393 ] [ 10:42 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

چشمای بسته ی تو رو با بوسه بازش میکنم

قلب شکسته ی تو رو خودم نوازش میکنم

نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از کسی

تا وقتی من کنارتم به هر چی میخوای میرسی

خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت

کاشکی تو هم بفهمی که میمیرم از نبودنت

خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم

جای تو گریه میکنم جای تو غصه میخورم

هر چی که دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن

دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من

من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم

کاشکی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم
 
 
همه دنیامی امیررضا
 

[تصویر:  nr6lzol4qyq6z34os8oy.png]



[ پنجشنبه 22 اسفند1392 ] [ 12:15 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
دیروز مامانی و امیررضا به کمک آقابابا ماشین خریدند ( یه پراید سفید ) تو این چند روز دایی یاسین هم تو پیدا کردن و خریدن ماشین خیلی کمکمون کرد ممنون از همه تون ...

امیررضا عصر دیروز خیلی خوشحال بود میگفت مامانی حالا دیگه میتونیم دوتایی همه جا بریم و بگردیم و مامانی از خوشحالی یگانه فرزندش خوشحالتر بود ...

به امید موفقیتهای بعدی ... الهی به امید تو ...

[ چهارشنبه 21 اسفند1392 ] [ 8:22 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
پریروز بعد از ظهر مامانی و امیررضا مثلا رفتن خرید ، قصدمون خرید کفش بود ، کفشهای پسرکم کوچیک شده و پای عزیز دردونه مامانی رو اذیت میکنه...

ولی راستش نتونستیم، امیررضا اصلا اجازه نمیداد به کفشا نگاه کنیم، همش دنبال بازیگوشی بود و رفتن سراغ اسباب بازی فروشی ... آخرش هم فقط تونستیم اسباب بازی بخریم

خلاصه مامانی با تو نتونستم خرید کنم خودم باید تنهایی برم برات خرید کنم ... 

[ چهارشنبه 21 اسفند1392 ] [ 8:8 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
امیررضا نازم ... گنج من ...

 روزی خواهد آمد که دلواپسی هایم را درک کنی .

 می خواهم بدانی بی وقفه و بی نهایت دوستت دارم ...

می خواهم بدانی حجم دوست داشتنم ترسناک است ...

می خواهم بدانی بند جانم را در دستانت گرفته ای و با خود اینطرف و آنطرف می کشی ...

 میخواهم بدانی ... نفس هایم ... به خنده هایت وصل است ...

 می خواهم بدانی ... جان منی پسرک نازم ...



  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ یکشنبه 18 اسفند1392 ] [ 8:57 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
نیمایوشیج در تولد یکسالگی فرزندش نوشت :

پسرم یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان

رادیدی.از این پس همه چیز تکراریست

 

جز مهربانی...



[ یکشنبه 18 اسفند1392 ] [ 8:53 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

پنج شنبه ۸ اسفند  - امیررضا در اداره مامانی ؛

چشمان معصوم و ناز فرزند دلبندم

 

امیررضا - دردانه من ؛

بالاترین آرزویم برایت این است :
حاجت دلت با حکمت خدایت یکی باشد . . .

[ یکشنبه 11 اسفند1392 ] [ 11:44 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

۷ اسفند - اولین سالروز تولد آوای عزیز ؛

آوا جان تولدت مبارک

 

[ یکشنبه 11 اسفند1392 ] [ 11:37 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

[ یکشنبه 11 اسفند1392 ] [ 11:36 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

۶ اسفند - امیررضا اصرار داشت که با چند تا نی شیر بخورد

آخرش به یکی رضایت داد و شیرش رو خورد

نوش جان و گوارای وجود عسل مامان

[ یکشنبه 11 اسفند1392 ] [ 11:35 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

امیررضا پسر نازم ؛

امروز برایت اینگونه دعا کردم
خدایا ؛ بجز خودت به دیگری واگذارش نکن
تویی پروردگار او ؛ پس قرار ده بی نیازی در نفسش ، یقین در دلش، اخلاص در کردارش ، روشنی در دیده اش ، بصیرت در قلبش و روزی پربرکت در زندگیش

 

خداوندا ، تو ميدانی كه من

دلواپس فردای فرزندم هستم

مبادا گم كند راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم كند اهداف زيبا را

مبادا جا بماند از قطار موهبت هايت

دلم بين اميد و نااميدی ميزند پرسه

ميكند فرياد

ميشود خسته ...

 

توصیه ای به یگانه فرزندم امیررضا :

"شکسپیر گفت: من همیشه خوشحالم ، می دانید چرا؟ برای اینکه از هیچ کس برای چیزی انتظار ندارم انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ؛

 زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز خوشحال باش و لبخند بزن ، فقط برای خودت زندگی کن! "

 

نازنین فرزندم ؛ شاد باش که مامانی تنها با شادی تو شاد است ...

[ چهارشنبه 7 اسفند1392 ] [ 8:37 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
با یک روز تاخیر ؛

دایی یاسین  ، عمو عسگر ، عمو میلاد ، خاله سیمین و خاله فرناز عزیز روز مهندس بر شما مبارک

امیدواریم در سایه ایزد منان و در راه پیشرفت ، موفقیت و سربلندی میهن عزیزمان ایران همیشه پیروز و موفق باشید ان شاالله ...

امضا : امیررضا و مامانی

برای مهندسین بن بستی وجود ندارد.

آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت

« روز مهندس» بر شما مهندسان عزیز مبارک باد

[ سه شنبه 6 اسفند1392 ] [ 13:12 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
پسرک نازم از وقتی مامانی گوشی جدید خریده علاقه خاصی به گوشی مامان و بازیهای اون پیدا کرده در هر فرصتی میگه مامانی دلم گوشی بزرگت رو میخواد ...

مامانی دیگه فرصت نمیکنه حتی دست به گوشی تازش بزنه و باز به همون گوشی قدیمیش پناه آورده و امیررضا هم صاحب گوشی جدید ...

پسرک ناز و باهوش مامان الان دیگه تقریبا همه گیم ها و برنامه ها را بلد شده ...

[ سه شنبه 6 اسفند1392 ] [ 8:3 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
هلی کوتپر  : هلی کوپتر                قاقلمه : قابلمه

[ شنبه 3 اسفند1392 ] [ 11:36 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

[ شنبه 3 اسفند1392 ] [ 11:23 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

 

دیروز جمعه رزمایشی در استان و شهرمون برگزار شد که دایی و داداجون نیز در این رزمایش حضور داشتند امیررضا دادا را که در این لباسها دید گفت دادا سرباز شده و ...

گل پسر ناز مامان خودش هم میخواست از این لباسها بپوشد حتی امتحان هم کرد ولی به تنش خیلی بزرگ اومد... 

[ شنبه 3 اسفند1392 ] [ 11:22 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

امیررضا این روزها خیلی به کتاب و کتاب خواندن علاقه پیدا کرده در هر فرصتی که پیدا می کنه ۲۰ - ۳۰ کتاب داستانی رو که داره میاره و از مامانی میخواد براش بخونه ...

یعنی الان امیررضا تقریبا همه شو حفظ کرده و با نگاه کردن به عکسهای کتابها خودش شروع می کنه به قصه گفتن و هر جایی رو هم که بلد نباشه از اونجایی که هوش زیادی داره با استفاده از تخیلات خودش قصه رو تغییر میده و میگه

البته تو این عکس گل پسر ناز مامان در حال بررسی کتابهای دادایی هست...

[ پنجشنبه 1 اسفند1392 ] [ 9:0 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

شب سه شنبه سبحان جون همراه با خونواده اش برای احوالپرسی از آقابابا اومده بودن خونشون ...

امیررضا در هر فرصتی برای اذیت سبحان جون استفاده می کرد و از اونجایی که سبحان عزیز یک سال از امیررضا بزرگتره بهش یادآوری می کردیم و اونم کاری به گل پسر مامان نداشت ولی شیطون بلای مامانی دست بردار نبود و میگفت من بزرگ شدم و قوی و در پی کشتی گرفتن و زورآزمایی با سبحان جون بود ( البته این حالات امیررضا در پی تهاجمی شدن و اثرات سوء اتفاقهای گذشته بوده که مامانی امیدواره عزیز دردونه اش هر چه زودتر آرامتر و مهربونتر بشه)

[ پنجشنبه 1 اسفند1392 ] [ 8:58 ] [ مامان امیررضا ] [ ]

پریروز دایی یاسین امیررضا رو برد آرایشگاه و بعد از اصلاح حموم ، مامانی که خوابیده بود با صدای امیررضا بیدار شد و با تغییرات و مرتب شدنش خوشحال ...

دایی جون ممنون و دوستت داریم

[ پنجشنبه 1 اسفند1392 ] [ 8:56 ] [ مامان امیررضا ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز من امیررضا هستم و 13 مهر 89 در ارومیه بدنیا اومدم ، از این که وبلاگ منو برای دیدن انتخاب کردید و نظراتتون رو برام به یادگار میگذارید ممنونم
لینک دوستان
موضوعات وب
لینک های مفید